محمد ابراهيم آيتى

102

تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )

پس ابو لهب گفت : پيش از آن كه ديگران جلو محمّد را بگيرند ، جلو او را بگيريد ، چه آن روز اگر به يارى وى برخيزيد كشته مىشويد و اگر او را رها كنيد خوار مىگرديد . أبو طالب گفت : اى ننگ خاندان ! به خدا قسم براى يارى او آماده‌ايم ، و در آينده هم ياور او خواهيم بود . اى پسر برادرم ! هرگاه خواستى به سوى پروردگارت دعوت كنى ما را اعلام كن تا مسلح شده همراه تو بيرون آئيم [ 1 ] . روز ديگر رسول خدا به « على » گفت : اين مرد با سخنانى كه گفت و شنيدى جمعيّت را متفرّق ساخت ، و نشد كه با آنان سخن گويم . بار ديگر همان مقدار خوراكى تهيه كن و آنان را نزد من فراهم ساز . « على » ( عليه السلام ) مىگويد : خوراكى را تهيه كردم و آنان را فراهم ساختم ، و رسول خدا مثل روز گذشته پاره‌اى گوشت بر گرفت و پاره پاره ساخت و در اطراف سفره ريخت و گفت : بخوريد به نام خدا . پس همگى خوردند و آشاميدند و سير شدند ، پس رسول خدا به سخن آمد و گفت : اى فرزندان « عبد المطّلب » به خدا قسم هيچ جوان عربى نمىشناسم كه بهتر از آن چه من براى شما آورده‌ام ، براى قوم خود آورده باشد . به راستى كه من خير دنيا و آخرت را براى شما آورده‌ام ، و خداى مرا فرموده است كه : شما را به جانب او دعوت كنم . اى « بنى عبد المطّلب » ! خدا مرا بر همهء مردم عموما و بر شما بالخصوص مبعوث كرده و گفته است : « وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ » [ 2 ] و من شما را به دو كلمه‌اى كه بر زبان سبك و در ميزان سنگين است دعوت مىكنم ، به وسيلهء اين دو كلمه عرب و عجم را مالك مىشويد ، و امّت‌ها رام شما مىشوند ، و با اين دو كلمه وارد بهشت مىشويد ، و با همين دو كلمه از دوزخ نجات مىيابيد : گفتن لا إله الا اللّه ، و گواهى بر پيامبرى من [ 3 ] ، پس كدام يك از

--> [ 1 ] - ترجمهء تاريخ ، ج 2 ، ص 384 . [ 2 ] - سورهء شعراء ( 26 ) ، آيه 214 . [ 3 ] - ارشاد مفيد ، ص 34 .